تبليغاتX
یادمان باشد

یادمان باشد

JavaScript Codes

 

یادمون باشه اگه قول میدیم سر قولمون بمونیم ما ادمابدون اینکه بخوایم دلای همدیگرو می شکونیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در یکشنبه 1387/07/28ساعت21:28توسط سارا | |

دره خاموش

سکوت ‚ بند گسسته است
کنار دره درخت شکوه پیکر بیدی
در آسمان شفق رنگ
عبور ابرسپیدی
نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش
 نشسته در پس هر صخره وحشتی به کمین
 کشیده از پس یک سنگ سوسماری سر
ز خوف دره خاموش
 نهفته جنبش پیکر
به راه می نگرد سرد ‚ خشک ‚ تلخ ‚ غمین
 چو ماری روی تن کوه می خزد راهی
به راه رهگذری
 خیال دره و تنهایی
 دوانده در رگ او ترس
کشیده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم
 ز هر شکاف تن کوه
خزیده بیرون ماری
به خشم از پس هر سنگ
کشیده خنجر خاری
غروب پر زده از کوه
 به چشم گم شده تصویر راه و راهگذر
غمی بزرگ پر از وهم
به صخره سار نشسته است
 درون دره تاریک
 سکوت ‚ بند گسسته است

+نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت11:40توسط سارا | |

      

   دیاری دیگر

میان لحظه و خک ساقه گرانبار هراسی نیست
 همراه ما ابدیت گلها پیوسته ایم
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره سپار
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست
نه در این خک رس نشانه ترس
 و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت
در صدای پرنده فرو شو
 اضطراب بال و پری سیمای ترا سایه نمی کند
 در پرواز عقاب
تصویر ورطه نمی افتد
سیاهی خاری میان چشم و تماشا نمی گذرد
 و فراتر
میان خوشه و خورشید
 نهیب داس از هم درید
میان لبخند و لب
 خنجر زمان در هم شکست
 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25ساعت19:29توسط سارا | |

 

 

 

 

گل کاشی

باران نور
 که از شبکه دهلیز بی پایان فرو می ریخت
روی دیوار کاشی گلی را می شست
مار سیاه ساقه این گل
در رقص نرم و لطیفی زنده بود
گفتی جوهر سوزان رقص
 در گلوی این مار سیه چکیده بود
 گل کاشی زنده بود
 در دنیایی رازدار
 دنیای به ته نرسیدنی آبی
 هنگام کودکی
 در انحنای سقف ایوانها
درون شیشه های رنگی پنجره ها
 میان لک های دیوار ها
هر جا که چشمانم بیخودانه در پی چیزی ناشناس بود
 شبیه این گل کاشی را دیدم
و هربار رفتم بچینم
 رویایم پر پر شد
نگاهم به تارو پود سیاه ساقه گل چسبید
 و گرمی رگ هایش را جس کرد
 همه زندگی ام در گلوی گل کاشی چکیده بود
 گل کاشی زندگی دیگر داشت
 ایا این گل
 که در خک همه رویاهایم روییده بود
 کودک دیرین را می شناخت
 و یا تنها من بودم که در او چکیده بودم
گم شده بودم ؟
نگاهم به تارو پود شکننده ساقه چسبیده بود
تنها به ساقه اش می شد بیاویزد
چگونه می شد چید
 گلیرا که خیالی می پژمراند ؟
دست سایه ام بالا خیزد
 قلب آبی کاشی ها تپید
 باران نور ایستاد
 رویایم پرپر شد



+نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25ساعت19:12توسط سارا | |